جوان امروزی
تو قلب بیگانه را می شناسی که خود درسرزمین وجود بیگانه ای وبوده ای کسی رابرایم بیافرین تادراوبیارامم دردم درد بی کسی است زندگی سه شنبه تولد منه 6/22 میگن هرکی روز تولدش آرزو کنه برآورده میشه البته اگه ازته دل باشه پس من آرزو میکنم خواهشاآمین بگین: الهی شکرازآنچه دادی ازآنچه گرفتی شکربخاطر خنده هام بخاطرگریه هام به خاطر تنهاییهام به خاطرهمه چیز اماتنها یه چیزدیگه ازت میخوام بخشش منو بخاطر تمام کرده هام اگه فهمیدم یانفهمیدم واین آرزو" بزرگترین لطفت" برامن برآورده بشه..... دلم را مشکنش دیوانه گردد که جان درعشق تو پروانه گردد من از دست فراق آسان دهم جان الهی... جان ستان آسوده گردد امان ای سرنوشت از من چه خواهی؟ که عمرم بی وجودش هیچ گردد من وتقدیر وتنهایی چه سوداست کرم کن بی نگاهت سوز گردد گزیدم آه... بر سینه جگر سوز که شاید... اندکی آرام گردد الهی ......شکر عشقم آفریدی ولی افسوس...اندک عشق گردد شعر از نفیسه بار الهی آمده ام اما با دلی خسته از روزگار با امیدی در سرای ویرانه گی ام... پروزا را خود به من آموختی ؟ پس چرا پرواز را امیدی نیست؟ حیران بادی ام که می وزد و دست بر چهره خسته ام می کشد ... من در این سرا غربتی عظیم دارم بخوان بسوی خود مرا من اینجا غریبم ......... مرا به سوی خود بخوان..من خسته ام ..... خسته ام ..... شعر از نفیسه ساقیــــا جام می ام ده مست یک پیمانه ام از خلایق رسته ومستـــــان یک بیگانه ام راوی مهر دلش گشتم مرا راندش زخود باکه گویم تانرنرنجدازغم وتنهایی شیدا دلم می سرایم از فراقش گشته دل بی تاب وخار باز آی ای بــــی وفا گشتم مریدت یک کلام فاش گویم که از مهرت جــــــــــــــــان دهم می دراین میکده ورخصت جــــان می دهم روزگاری با دل تنــــــــــــها کلامی داشتی ساقیـــــــم گشتی ومن می دراین پیمانه ام کاش می دیدی فراقـــــــــت با دل چه کرد تک نگارش بودی وپر شد ز آه و ترس وغم رنجش دل را روا می داری ووفا کم میکنی رنجش از دل نشاید شاکی از سرنوشتم می شوم بارالهـــــــــی کاش برگردد به نزدم مهربان می سرایم این ترانه تابـــــگرید روح وجانم شعراز نفیسه
قافیه باران است
من اگرپاییزم
ودرختان امیدم همه بی برگ شدند
توبهاری
وبه اندازه باران خدازیبایی 






| قالب رایگان وبلاگ پیجک دات نت |
